خرید بک لینک
《 وارد 6 سال شدیم! همیشه تو زندگیم استرس داشتم عاشق کسی شم و بعدش بفهمم تو کفِ چیزای لوکسوریه و جاهای شیک و پیک و هیچ شباهتی به من نداره.. ولی تو اولین قرارمون، تو رستوران بین راهی آفتاب صحرا، وختی اتوبوس گف یه ربع وخ دارین، رفتیم نشستیم لب جدول و ساندویچ مرغی که مامانش درست کرده بود رو خوردیم و من فهمیدم عاشقِ درست آدمی شدم! 》 تنک گاد! پس از ساعتها جستجو بالاخره این پست ژاله رو پیدا کردم. ژاله یه دختر شاد رشتی که عاشق نیماست و این متن رو به مناسبت 6 سالگی دوستیشون تو اینستاش گذاشت، زیر عکسی که توش دوتاشون رو جدول کنار خیابون نشسته بودن و احتمالا ساندویچی که دستشون بوده ساندویچ مرغ بوده. و من یه این فکر کردم که چقدر من و ژاله و امثال ما، چیزهای متفاوتی از دیگران رو تجربه خواهیم کرد

برچسب: نویسنده: نوید محمدی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 4:33

زندگی تقریبا یک همچین چیزیست؛

ترکیبی از حس های مختلف متضاد متفاوت ،

مخلوطی از ترس و شادی و عشق و ناامنی و امید و حسرت و تلاش و نگرانی و خستگی و لذت و غم و اشتیاق و انتظار و ملامت و رضایت و چند افزودنی مجاز دیگر.

بله زندگی باید یک همچین آش شله قلمکاری باشد.

برچسب: نویسنده: نوید محمدی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 13:04

صفحه بندی